پارت پنجاه و سوم :

ـ دختر، عشق من عقل از سرت پرونده.
ـ زر نزن بیا بریم فقط یه مدته میری کشتی سر و صورتت این قدر ضربه خورده، شبیه این خلافکار ها شدی.
ـ عشقت یه مبارز جنگجوئه، بهش افتخار کن.
طاها حرف می زند و به خودش می بالد و من نگاهم به آن صورت زیبا و دوست داشتنی طاهاست که به آن شکستگی ابرو جذابیتش دو برابر هم شده است و من حض می کنم از دوست داشتن و دوست داشته شدن توسط مرد مبارز و جنگجوام.
مادر امر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    0

    دلم برای تنهایی امین میسوزه

    ۷ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    منم همین طور

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    0

    عالی بود نویسنده عزیز

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️